قرار الهی

منبر،سخنرانی،دروس حوزه، مقالات اسلامی،روضه و..

قرار الهی

منبر،سخنرانی،دروس حوزه، مقالات اسلامی،روضه و..

پیوندهای روزانه
پیوندها

احترام به والدین

پنجشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۱۷ ب.ظ

 رضایت مادر

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر بالین جوانی که در حال مرگ بود ، حاضر شد و فرمود : ای جوان کلمه توحید (لا اله الا الله ) بر زبان بیاور . جوان زبانش بند آمده بود و قادر بود ادای توحید نبود .

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به حاضرین فرمود : آیا مادر این جوان در اینجا حاضر است ؟

زنی که در بالای سر جوان ایستاده بود گفت : آری ، من مادر او هستم .

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : آیا تو از فرزندت راضی و خشنود هستی ؟ گفت : نه ، من مدت شش سال است که با او حرف نزده ام .

فرمود : ای زن او را حلال کن و از او راضی باش ! گفت برای رضایت خاطر شما او را حلال کردم ، خداوند از او راضی باشد .

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به آن جوان نمود و کلمه توحید را به او تلقین نمود . جوان بعد از رضایت مادر زبانش باز شد و به یگانگی خدا اقرار کرد .

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : ای جوان چه می بینی ؟ گفت : مردی بسیار زشت و بدبو را مشاهده می کنم و اکنون گلوی مرا گرفته است . پیامبر دعائی به این مضمون به جوان یاد داد و فرمود : بخوان : (ای خدایی که عمل اندک را می پذیری و از گناه و خطای بزرگ درمی گذری از من نیز عمل اندک را بپذیر و از گناه بسیار من درگذر ، چرا که تو بخشنده و مهربانی ) .

جوان دعا را آموخت و خواند؛ سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید : اکنون چه می بینی ؟ گفت : اکنون مردی (ملکی ) را می بینم که صورتی سفید و زیبا و پیکری خوشبو و لباسی زیبا بر تن دارد و با من خوش رفتاری می کند (بعد از دنیا رحلت کرد) . 


.................................................... 


داستان دوم احترام به والدین


  همنشین حضرت موسی علیه السلام

روزی حضرت موسی علیه السلام در ضمن مناجات به پروردگار عرض کرد : خدایا می خواهم همنشینی را که در بهشت دارم ببینم که چگونه شخصی است !

جبرئیل بر او نازل شد و گفت : یا موسی علیه السلام قصابی که در فلان محل است همنشین تو است . حضرت موسی به درب دکان قصاب آمده ، دید جوانی شبیه شبگردان مشغول فروختن گوشت است .

شب که شد جوان مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل روان گردید .

موسی علیه السلام از پی او تا درب منزلش آمد و به او گفت : مهمان نمی خواهی ؟

گفت : بفرمائید ، موسی علیه السلام را به درون خانه برد . حضرت دید جوان غذائی تهیه نمود ، آنگاه زنبیلی از طبقه فوقانی به زیر آورد ، پیرزنی کهنسال را از درون زنبیل بیرون آورد و او را شستشو داد ، غذا را با دست خویش به او خورانید .

موقعی که خواست زنبیل را به جای اول بیاویزد پیرزن کلماتی که مفهوم نمی شد حرکت نمود؛ بعد جوان برای حضرت موسی علیه السلام غذا آورد و خوردند .

موسی علیه السلام سوال کرد حکایت تو با این پیرزن چگونه است ؟ عرض کرد : این پیرزن مادر من است ، چون وضع مادی ام خوب نیست که کنیزی برایش بخرم خودم او را خدمت می کنم .

پرسید : آن کلماتی که به زبان جاری کرد چه بود ؟ گفت : هر وقت او را شستشو می دهم و غذا به او می خورانم می گوید : خدا ترا ببخشد و همنشین و هم درجه حضرت موسی در بهشت کند موسی علیه السلام فرمود : ای جوان بشارت می دهم به تو که خداوند دعای او را درباره ات مستجاب گردانیده است ، جبرئیل به من خبر داد که در بهشت تو همنشین من هستی . )

............................................... 


احترام به والدین