قرار الهی

منبر،سخنرانی،دروس حوزه، مقالات اسلامی،روضه و..

قرار الهی

منبر،سخنرانی،دروس حوزه، مقالات اسلامی،روضه و..

پیوندهای روزانه
پیوندها

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

مزاج شناسی

۲۹
بهمن

 

مزاج شناسی

ﺻﻔﺮﺍﻳﻲ 
ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﻏﻠﺒﻪ ﻯ ﺻﻔﺮﺍ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ :
 
- ﺗﺸﻨﮕﻲ ﻭ ﺳﻮﺯﺵ ﺟﮕﺮ ، ﺯﺑﺮﻯ ﭘﻮﺳﺖ ﺻﻮﺭﺕ ، ﺯﺭﺩﻯ ﭼﺸﻢ ، ﻛﺪﻭﺭﺕ ﺍﺩﺭﺍﺭ ، ﻋﺼﺒﻲ ﺷﺪﻥ ، ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲ ﻣﻌﺪﻩ ، ﺗﻠﺨﻲ ﺩﻫﺎﻥ ، ﻛﻢ ﺍﺷﺘﻬﺎﻳﻲ ، ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻬﻮﻉ ، ﺳﺮﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺷﻘﻴﻘﻪ ، ﺳﻴﺎﻫﻲ ﺭﻓﺘﻦ ﭼﺸﻢ ، ﺳﺮﮔﻴﺠﻪ ، ﺧﺸﻜﻲ ﭘﻮﺳﺖ ، ﺗﺮﻙ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭘﻮﺳﺖ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ، ﮔﺮﻣﻲ ﺑﺪﻥ ﻳﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﺐ ، ﺟﻮﺷﺶ ﻓﻢ ﺍﻟﻤﻌﺪﻩ ، ﺩﻳﺪﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﻫﺎﻯ ﻫﻮﻟﻨﺎﻙ ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺳﺘﻴﺰ ، ﭘﻮﺳﺘﻪ ﭘﻮﺳﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﭘﻮﺳﺖ ﺳﺮ ( ﺷﻮﺭﻩ ﻯ ﺳﺮ ) ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﻟﻜﻪ ﻫﺎﻯ ﺳﻔﻴﺪ ﻳﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻯ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﻳﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻋﻀﺎﻯ ﺑﺪﻥ ، ﺭﻳﺰﺵ ﻣﻮ ، ﺍﺑﺘﻠﺎ ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﺁﻟﻮ ﭘﺴﻲ ( ﺭﻳﺰﺵ ﻣﻮﺿﻌﻲ ﻣﻮ ) ، ﻋﻠﺎﻗﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻥ ﺁﺏ ﻳﺦ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻳﺦ ، ﻳﺒﻮﺳﺖ ﻣﺰﺍﺝ ، ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺟﻮﻳﻲ ﻭ ﺗﻨﺪ ﺧﻮﻳﻲ . ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺻﻔﺮﺍﻭﻯ ﻣﺰﺍﺝ ﮔﻮﻳﻨﺪ .
 
ﻫﻤﻪ ﻳﺎ ﺍﻛﺜﺮ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﻳﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺻﻔﺮﺍﻭﻯ ﻣﺰﺍﺝ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ؛ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺑﺮﻭﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻏﻠﺒﻪ ﻯ ﺻﻔﺮﺍ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺩﺍﺭﺩ . 

ﺑﻠﻐﻤﻲ 

ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﻏﻠﺒﻪ ﻯ ﺑﻠﻐﻢ : 
- ﺳﻔﻴﺪﻯ ، ﻧﺮﻣﻲ ﻭ ﺳﺮﺩﻯ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﺪﻥ ( ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺭﻭﭘﺎ ) ، ﺩﻳﺮﻫﻀﻢ ﺷﺪﻥ ﻏﺬﺍ ، ﺁﺭﻭﻍ ﺗﺮﺵ ﺯﺩﻥ ، ﻣﻴﻞ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﺍﺷﺘﻦ ، ﺟﺎﺭﻯ ﺷﺪﻥ ﺁﺏ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ، ﺭﻗﻴﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﺏ ﺑﻴﻨﻲ ، ﻛﻢ ﺣﻮﺍﺳﻲ ، ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺑﻮﻝ ، ﺩﻓﻊ ﺑﻮﻝ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻭ ﺣﺠﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭ ، ﺳﺴﺘﻲ ﻭ ﺑﻲ ﺣﺎﻟﻲ ، ﺑﻲ ﺣﺲ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺪﻥ ، ﺳﻔﻴﺪ ﺷﺪﻥ ﻣﻮﻯ ﺳﺮ ﻭ ﺭﻳﺰﺵ ﺁﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻮﻋﺪ ﭘﻴﺮﻯ ، ﺩﺭﺩ ﻣﻌﺪﻩ ﻭ ﺩﺭﺩ ﭘﺸﺖ ، ﮔﺮﻓﺘﮕﻲ ﻣﺎﻫﻴﭽﻪ ﻫﺎﻯ ﭘﺸﺖ ، ﻛﻤﺮ ﺩﺭﺩ ، ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺭﺩ ، ﭘﺎﺩﺭﺩ ، ﻧﻘﺮﺱ ، ﻓﻠﺠﻲ ، ﻟﻚ ﻭ ﭘﻴﺲ ، ﻟﻘﻮﻩ ( ﻛﺞ ﺷﺪﻥ ﺩﻫﺎﻥ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ) ، ﺭﻋﺸﻪ ( ﭘﺎﺭﻛﻴﻨﻮﺱ ) ، ﺿﻌﻒ ﻣﺜﺎﻧﻪ ، ﺗﺮﺵ ﺷﺪﻥ ﺩﻫﺎﻥ ، ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﻟﻚ ﺳﻔﻴﺪ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ، ﺿﻌﻒ ﺑﻴﻨﺎﻳﻲ ، ﺗﻨﮕﻲ ﻧﻔﺲ ، ﻃﭙﺶ ﻗﻠﺐ ( ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ) ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻛﺮﻡ ﻫﺎﻯ ﻛﺪﻭ ﻳﺎ ﻛﺮﻣﻚ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﻯ ﺭﻭﺩﻩ ﻯ ﺑﺰﺭﮒ ، ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺑﻠﻐﻤﻲ ﻣﺰﺍﺝ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ .
 
- ﻏﻠﺒﻪ ﻯ ﺍﻳﻦ ﺧﻠﻂ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﺻﻌﺐ ﺍﻟﻌﻠﺎﺟﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ .
 
ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﻟﺎﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺳﺮﻳﻊ ﺗﺮ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﻳﻦ ﺧﻠﻂ ﻛﻮﺷﻴﺪ . ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﻫﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ : ﺁﺭﺗﺮﻳﺪ ، ﺭﻭﻣﺎﺗﻮﺋﻴﺪ ، ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ ﺍﻡ ﺍﺱ ms ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﻟﺎ ﻋﻠﺎﺝ ﻟﻚ ﻭ ﭘﻴﺲ ﻭ ﻳﺎ ﺑﺮﺹ ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ( ﺑﻴﻤﺎﺭﻳﻬﺎﻯ ﺻﻌﺐ ﺍﻟﻌﻠﺎﺟﻲ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻋﻠﻢ ﭘﺰﺷﻜﻲ ، ﻋﻠﺖ ﺁﻥ ﻣﺸﺨﺺ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ( ﺍﺗﻮﺍﻳﻤﻴﻮﻥ ) ) ﻣﻲ ﻧﺎﻣﻨﺪ .

 


ﺳﻮﺩﺍﻳﻲ 
- ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﻏﻠﺒﻪ ﻯ ﺳﻮﺩﺍ ﻛﻪ ﻧﺎﺷﻲ ﺍﺯ ﺭﺳﻮﺑﺎﺕ ﺧﻮﻥ ﻭ ﻣﺮﻛﺰ ﺁﻥ ﻃﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ؛ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ :
 
- ﺧﺴﺘﮕﻲ ﻭ ﻛﻮﻓﺘﮕﻲ ﺑﺪﻥ ، ﻟﺎﻏﺮﻯ ، ﭘﮋﻣﺮﺩﮔﻲ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺟﺴﻢ ، ﺑﻲ ﻧﺸﺎﻃﻲ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ، ﻳﺒﻮﺳﺖ ﻣﺰﺍﺝ ، ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺭﻯ ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﻮﺯﺵ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﻓﻊ ﺑﻮﻝ ، ﺗﻴﺮﻩ ﺭﻧﮓ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺩﺭﺍﺭﻭ ﻣﺪﻓﻮﻉ ﻭ ﻗﻲ ، ﺳﻴﺎﻩ ﻭ ﻗﻴﺮﻯ ﺷﻜﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺪﻓﻮﻉ ، ﺷﻮﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻫﺎﻥ ، ﺑﻮﻯ ﺑﺪ ﺩﻫﺎﻥ ، ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﭼﺸﻢ ، ﺗﻴﺮﮔﻲ ﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺕ ، ﺷﺐ ﻛﻮﺭﻯ ، ﺳﻮﺯﺵ ﻣﻌﺪﻩ ، ﻓﻜﺮ ﺑﺴﻴﺎﺭ ، ﺩﻳﺪﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﻫﺎﻯ ﺁﺷﻔﺘﻪ ( ﻛﺎﺑﻮﺱ ) ﺍﺧﻠﺎﻕ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺯﺷﺖ ، ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ﻭ ﺑﻲ ﻗﺮﺍﺭﻯ ، ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﻟﻜﻪ ﻫﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ، ﺟﺰﺍﻡ ، ﺑﻴﻤﺎﺭﻳﻬﺎﻯ ﭘﻮﺳﺘﻲ ( ﺳﻮﺩﺍ ) ، ﺯﺧﻢ ﺷﺪﻥ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﺎﺭﺵ ﺯﻳﺎﺩ ، ﻗﻮﻟﻨﺞ ﺷﺪﻥ ﺭﻭﺩﻩ ( ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﻛﻮﻟﻴﺖ ) ، ﻧﺴﻴﺎﻥ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻲ ﻳﺎ ﺁﻟﺰﺍﻳﻤﺮ ، ﺣﺮﺹ ﺯﻳﺎﺩ .
 
- ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺳﻮﺩﺍﻭﻯ ﻣﺰﺍﺝ ، ﺍﻛﺜﺮﺍ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﻴﻤﺎﺭﻳﻬﺎﻯ ﺭﻭﺣﻲ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻣﻌﻤﻮﻟﺎ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﻯ ﺭﻭﺍﻥ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ .
 
- ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﺰﺍﺝ ، ﺷﺨﺺ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻭ ﻳﺎ ﻃﺒﻴﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻧﻮﻉ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ . ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﺑﺎﺍﻳﻦ ﺭﻭﺵ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
 
- ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺵ ، ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﺧﻠﺎﻁ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﺍﺳﺖ . ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺍﺧﻠﺎﻁ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﻫﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﻣﺴﺎﻭﻯ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺳﻠﺎﻣﺘﻲ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻛﺴﺎﻟﺖ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ .
 
ﺍﮔﺮ ﺑﺪﻥ ﺁﺩﻣﻲ ﺭﺍ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﻢ ، ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻫﺎﻯ ﻣﺘﻌﺪﺩﻯ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﺮ ﺍﻧﺪﺍﻣﻲ ﺍﺯ ﺳﻠﻮﻝ ﻫﺎﻯ ﺧﺎﺻﻲ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﺳﻠﺎﻣﺘﻲ ﻭﺣﻴﺎﺕ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻯ ﺁﻥ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ .
 
- ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﻫﺮ ﻓﺮﺩ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻮﻉ ﺧﻠﻂ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺻﻄﻠﺎﺣﺎ ﺍﺧﻠﺎﻁ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﻣﻲ ﻧﺎﻣﻨﺪ . ﺍﺧﻠﺎﻁ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ ﺻﻔﺮﺍ ، ﺧﻮﻥ ، ﺑﻠﻐﻢ ﻭ ﺳﻮﺩﺍ .
 
ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ، ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺩﻯ ﺻﻔﺮﺍ ﻏﻠﺒﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ ، ﺍﻭﺭﺍ ﺻﻔﺮﺍﻭﻯ ﻣﺰﺍﺝ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﻥ ﻏﻠﺒﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ ، ﺍﻭﺭﺍ ﺩﻣﻮﻯ ﻣﺰﺍﺝ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻠﻐﻢ ﻏﻠﺒﻪ ﻳﺎﺑﺪ ، ﺍﻭﺭﺍ ﺑﻠﻐﻤﻲ ﻣﺰﺍﺝ ﻣﻲ ﻧﺎﻣﻨﺪ ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺷﺨﺼﻲ ﺳﻮﺩﺍ ﻏﻠﺒﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ ، ﺍﻭﺭﺍ ﺳﻮﺩﺍﻭﻯ ﻣﺰﺍﺝ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ .
 
- ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻃﺒﻴﻌﻲ ، ﺍﺧﻠﺎﻁ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﻫﺮ ﺷﺨﺺ ﺳﺎﻟﻤﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻯ ﺣﻴﺎﺕ ﺍﻭ ﻣﻘﺪﻭﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺍﺧﻠﺎﻁ ﺭﺍ ﻣﺰﺍﺝ ﻣﻲ ﻧﺎﻣﻴﻢ . ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺍﺧﻠﺎﻁ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ، ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻯ ﻫﺮ ﻳﻚ ﻣﺸﺨﺺ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
 
- ﻫﺮ ﻧﻮﻉ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﻳﻚ ﺍﺛﺮ ﺧﺎﺻﻲ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺍﺧﻠﺎﻁ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﻭ ﻳﺎ ﻋﺪﻡ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ .
 
ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ، ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﻯ ﭼﺮﺏ ﻭ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺪﺍﻭﻡ ، ﺻﻔﺮﺍ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ، ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﻯ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺍﻋﺘﺪﺍﻝ ﺩﺭ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﻮﺍﺩ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﻣﻮﺟﺐ ﻏﻠﺒﻪ ﻯ ﺧﻮﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ . ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﺮﺷﻴﺠﺎﺕ ﺳﺮﻛﻪ ﻭ ﻟﺒﻨﻴﺎﺕ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻮﺟﺐ ﻃﻐﻴﺎﻥ ﻭ ﺍﺯﺩﻳﺎﺩ ﺑﻠﻐﻢ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍﻫﺎﻯ ﻧﻤﻚ ﺳﻮﺩ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﻧﻴﺰ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﺎﺩﻣﺠﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﻭ ﻳﺎ ﮔﻮﺷﺖ ﺣﻴﻮﺍﻧﺎﺕ ﭘﻴﺮ ﺳﺒﺐ ﺍﺯﺩﻳﺎﺩ ﺳﻮﺩﺍ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ .

 


ﺩﻣﺪﻣﻲ 
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﻓﺮﺩﻯ ﺧﻮﻥ ﻏﻠﺒﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻭ ﺧﻮﻥ ﻛﺜﻴﻒ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﺎﻣﺖ ﺁﻥ
 
- ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﺳﺮ ، ﺧﻤﻴﺎﺯﻩ ﻛﺸﻴﺪﻥ ، ﭼﺮﺕ ﺯﺩﻥ ، ﻛﻨﺪﻯ ﺣﻮﺍﺱ ، ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺷﺪﻥ ﺩﻫﺎﻥ ، ﻟﺰﺝ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﺏ ﺩﻫﺎﻥ ، ﺳﺮﺧﻲ ﺭﻧﮓ ﺑﺪﻥ ، ﻗﺮﻣﺰﻯ ﺯﺑﺎﻥ ، ﺧﺎﺭﺵ ﺑﺪﻥ ، ﺑﺮﻭﺯ ﺩﻣﻞ ﻭ ﺟﻮﺵ ﻫﺎﻯ ﺭﻳﺰ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﺩﺭ ﭘﻴﺸﺎﻧﻲ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻭﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﻛﺘﻒ ﻭ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﮔﺎﻩ ﺧﻮﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ، ﻛﺴﺎﻟﺖ ﻭ ﺧﻤﻮﺩﮔﻲ ﻣﺪﺍﻭﻡ ﺍﺳﺖ .
 
- ﺍﻓﺮﺍﺩﻯ ﻛﻪ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﻏﻠﺒﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺩﻣﻮﻯ ﻣﺰﺍﺝ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ . ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻋﻠﺖ ﻏﻠﺒﻪ ﻯ ﺧﻮﻥ ، ﭘﺮﺧﻮﺭﻯ ﻭ ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺭﻭﻯ ﺩﺭ ﻣﺼﺮﻑ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻏﺬﺍﻫﺎﻯ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻴﺰ ﺍﺳﺖ . ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﻣﻮﻯ ﻣﺰﺍﺝ ﺍﻏﻠﺐ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﺴﺒﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ . 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۹ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۲۹
  • ۱۷۹ نمایش

سیلی امام (ره) بر صورت مأمور فحاش در مدرسۀ فیضیه

به مرحوم آیت‌‏اللَه بهاء الدینى(ره) گفتم: ما هر‌چه شنیده‏‌ایم، از میانسالى امام شنیده ‏ایم، شما که در جوانى با امام دوست بوده‌‏اید آیا خاطره‌‏اى از جوانىِ امام به یاد دارید؟. ایشان گفتند: خاطرات بسیارى به یاد دارم از جمله اینکه در زمان رضاشاه، در مدرسه فیضیه نشسته بودیم که یکى از ماموران شاه وارد مدرسه شد و شروع به فحاشى و قُلدرى کرد. من شاهد بودم حضرت امام که بیست و چند سال بیشتر نداشت، جلو آمد و چنان سیلى بر صورت او نواخت که برق از گوشش پرید.

 

مساحت سرم که زیاد نشده!

شیخ انصارى(ره) در زمان گمنامى که به سلمانى مى‌رفت و یک قِران مى‌داد. بعد هم که مشهور شد به همان سلمانى مى‌رفت و یک قِران مى‌‏داد. پیرایشگر گفت: زمانى که ناشناخته بودید یک قِران مى‏‌دادید، حالا هم یک قران؟!. شیخ گفت: نامم مشهور شده، مساحت سرم که زیاد نشده است!

 

عشق به خمینى‏ یک سودانی در حج

در مراسم حج دیدم یک سودانى، پیرمردى ایرانى را که خسته و ناتوان شده بود به دوش گرفته تا به مقصد برساند. به او گفتم: به چه انگیزه‌‏اى یک ایرانى را به دوش گرفته‌اى؟ گفت: به عشق خمینى!

 

همان سیدی که برای شما بلند نشد

پس از قیام پانزده خرداد، شاه به اسداللَه عَلَم، وزیر دربار گفت: این خمینى کیست که آشوب به راه انداخته است؟ عَلَم گفت: یادتان هست وقتى شما به منزل آیت‌‏اللَه العظمى بروجردى(ره) در قم وارد شدید همه علما بلند شدند، اما یک سیدى بلند نشد؟. شاه گفت: بله، عَلَم گفت: این همان است

 

امر به معروف با چاشنی سوهان و شیرینی

در زمان طاغوت دوستى در قم داشتم که مى‌گفت: وقتى مى‌خواهم به مسافرت بروم، مقدارى سوهان و شیرینى مى‌خرم و همین که وارد اتوبوس شدم به راننده و شاگرد راننده تعارف مى‏‌کنم. در بین راه یا موسیقى روشن نمى‌کند و یا اگر روشن کرد با تذکر من خاموش مى‌کند

 

قطع سخنرانی مدیرکل در موقع اذان

یکى از مدیران کل آموزش و پرورش مشغول سخنرانى بود که صداى اذان بلند شد؛ گفت: آقایان! اگر رسول‌اللَه(ص) الآن زنده بود چه مى‏‌کرد؟ نماز مى‌‏خواند یا سخنرانى مى‌کرد؟ لذا سخنرانى را قطع کرد و شروع به اذان گفتن کرد و پس از اقامه نماز، سخنرانى را ادامه داد

 

نماز در بیابان و مسلمان شدن پروفسور فرانسوی

آیت‌اللَه مصباح یزدى مى‌گفتند: در فرانسه از پروفسور مسلمانى پرسیدم: شما چطور مسلمان شدید؟ گفت: در یکى از جاده‌هاى الجزایر در حال سفر بودم، کنار جاده، مردى را دیدم که خم و راست مى‌شود. ماشین را نگه داشتم و از او پرسیدم چه‏ مى‏‌کنى؟ گفت: من مسلمانم و این مراسم دینى من است. گفتم: آخر در بیابان آن هم تنها. گفت: خدا همه جا هست. همین ماجرا جرقه‌‏اى شد تا من دربارۀ اسلام تحقیق کنم و خداوند لطف کرد و مسلمان شدم

 

نظم دقیق شهید بهشتی

در زمان طاغوت قرار ملاقاتى با شهید بهشتى داشتم، براى اینکه بیشتر با ایشان صحبت کنم، ده دقیقه زودتر رفتم. وقتى در زدم؛ خودش در را باز کرد و گفت: قرار ما با شما ساعت 4 بود، الآن ده دقیقه به چهار است؛ شما تشریف داشته باشید من دَه ‏دقیقه دیگر مى‌‏آیم

 

 چرا از همسایه‏‌ات خبر نداشتی!

سید بحرالعلوم(ره) یکى از مراجع نجف، شبى خادم خود را به منزل آیت‌اللَه سید جواد عاملى فرستاد که زود تشریف بیاورید. بلافاصله سید جواد عاملی خودش را به خانه سید رساند. سید بحرالعلوم فرمود: هیچ مى‌دانید که همسایه شما هفت روز است، چیزى ندارد بخورد و از کاسب محل نسیه مى‌گیرد. امشب بقال به او خرماى نسیه نداده و او با دست خالى و روى شرمسار به خانه برگشته است؟. آیت‌اللَه عاملی گفت: خبر نداشتم! سید فرمود: اگر خبر داشتى و بى‌‏اعتنا بودى که مىگفتم کافر شده‌اى، من ناراحتم که چرا خبر نداشتى؛ بعد فرمود: این غذا را خادم من مى‌‏آورد تا پشت درب منزل آن فقیر، آنگاه شما غذا را به خانه او ببر و بگو مى‏‌خواهیم امشب با هم شام بخوریم.مرد فقیر پس از دریافت غذا گفت: احدى از ماجراى من خبر نداشت شما چطور خبردار شدید که ما چیزى براى خوردن نداریم

 

هشت بار زایمان در یک سال

مرجع تقلید آیت‌اللَه سید ابوالحسن اصفهانى، نسبت به خانواده‌هاى بى‌‏بضاعت خیلى حساس بود و هر یک از آنان که صاحب فرزند مى‌‏شد یکصد تومان براى خرج زایمان همسرش به او مى‌‏داد.مردى نزد خود گفت: آقا سنش زیاد شده و هوش و حواس درستى ندارد و می‌توانم پول بیشتری از او بگیرم. اعیاد مذهبى که مى‌‏رسید در شلوغى خدمت آقا مى‌رسید و مى‌گفت: دیشب خداوند بچه‌‏اى به ما داده است، آقا هم صد تومان به او مى‌داد. آن مرد به دوستانش گفت: نگفتم آقا توجه ندارد. دوستانش گفتند: آقا توجه دارد، ولى براى حفظ آبروى تو تغافل مى‌کند.بالاخره وقتى براى گرفتن صد تومان هشتم خدمت آقا رسید، آقا پول را به او داد و آهسته کنار گوشش فرمود: قدر خانمت را داشته باش که در یک سال هشت بار برایت زایمان کرده است!!

 

منظور از واجبات

در یکى از کوچه‌هاى کاشان دو تا خانم به هم رسیدند؛ یکى از آنها به دیگرى گفت: من تمام واجبات دخترم را درست کرده‌‏ام. عالِمى از آنجا مى‌گذشت پیش خود گفت: من که این همه درس دین خوانده‌‏ام نتواسته‌‏ام تاکنون واجباتم را درست کنم، این خانم چگونه موفق شده است؟. در این هنگام شنید آن زن به دیگرى مى‏‌گوید: برای دخترم لحاف دوخته‌‏ام، سرویس چینى خریده‌‏ام و... مرد عالم گفت: حالا فهمیدم منظور از واجبات چیست.

 

کمک همسر به شوهر در مسائل فقهی

علامه مجلسى(ره) دخترى به نام آمنه داشت؛ همچنین شاگرد خوش استعداد فقیرى به نام ملاصالح مازندرانى داشت. ملاصالح به‌قدرى فقیر بود که در پرتو نور چراغ مستراح مدرسه درس مى‌‏خواند.روزى علامه به دخترش گفت: آیا مایل هستى با طلبه فقیرى ازدواج کنى؟ دختر که خود دانشمندى فرزانه بود، گفت: فقر عیب نیست. سرانجام ازدواج صورت گرفت. ملاصالح مى‌گوید: گاهى در مسائل فقهى در مى‌‏ماندم، از همسرم آمنه کمک مى‏‌گرفتم و او حل مى‌کرد.

 

دعا نویسی علامه امینی و کمک امام علی(ع)

مرحوم علامه امینى مى‏‌گوید: وارد جلسه‌‏اى در شهر بغداد شدم که دانشمندان بزرگ اهل سنت‏ شرکت داشتند. وقتى وارد شدم هیچ کس به من اعتنا نکرد و من نزدیک در و کنار کفش‌کن نشستم. پسرى وارد شد تا به من رسید گفت: «هذا هو» این همان است. نگران شدم نکند توطئه‌‏اى باشد. پرسیدم قصه چیست؟. گفتند: نگران نباشید!. مادر این بچه مبتلا به بیمارى حمله و غش بوده، عالمى برایش دعا نوشته و خوب شده است؛ حالا دعا گم شده و مادر دوباره به حال بیمارى برگشته است، پسربچه تا شما را دید فکر کرد شما همان عالم دعانویس هستید؛ چون عمامه شما شکل عمامه اوست. حالا ممکن است شما دعایى بنویسید. علامه مى‌فرماید: من در تفسیر و تاریخ و ... وارد بودم، اما در عمرم دعا ننوشته بودم. کاغذ خواستم و آیه‌اى از قرآن را در آن نوشتم، همین که دعا را بردند، عبایم را جلوى چشمانم انداختم و از همان مجلس بغداد، به نجف سلامى دادم: «السلام علیک یا اباالحسن یا امیرالمؤمنین» و بعد گفتم: آقا! یک حواله دادم آبروى ما را حفظ کن. لحظاتى بعد پسربچه به وسط سالن پرید و گفت: مادرم خوب شد! مادرم خوب شد! قصه که به اینجا رسید مرا با سلام و احترام در بالاى مجلس نشاندند.

 

اذان با صدای بلند در‏ وقت نماز

یکى از ویژگی‌های شهید بزرگوار سید مجتبى نواب صفوى این بود که به هنگام نماز هر کجا بود اذان مى‌گفت و به یاران و طرفدارانش هم سفارش کرده بود وقت نماز هر کجا بودید با صداى بلند اذان بگویید.

 

گویا مردم این شهر هیچ دینى ندارند!

شخصى وارد شهرى شد، روز شنبه بود و بازارها باز. گفت: الحمدلله در این شهر یهودى نیست. فرداى آن روز، یعنى یکشنبه به بازار آمد، دید بازار باز است. گفت: الحمدلله، در این شهر مسیحى هم نیست. روز جمعه شد، دید مغازه‏‌ها باز است! گفت: گویا مردم این شهر هیچ دینى ندارند!

 

راز نیامدن عمدی استاد در درس!

استادم آیت‌‏الله رضوانى مى‌‏فرمود: نزد آیت‌‏الله فکور درس مى‌خواندم. چند روزى که از درس گذشت استاد نیامد. به خانه‌‏اش رفتیم و علت غیبت وی را جویا شدیم. گفت: راستش را بخواهید ترسیدم درسم را نپسندید و براى شما قابل استفاده نباشد؛ لذا دو سه روز غیبت کردم تا اگر علاقه‌مند نیستید راحت به درس نیایید!

 

منتظر صد تومانِ شما هستم!

یکى از طلبه‌هاى ایرانى که در نجف درس مى‌خواند، وضع معیشتى سختى پیدا کرده بود. به حرم امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام مشرف شد و گفت: یاعلى! دستم به دامانت، شما آن امام مهربانى هستى که به فقرا سر مى‌زدى، من هم در آتش فقر مى‌سوزم؛ آقایى بفرما، لطفى کن تا همین لحظاتى که در حرم هستم یک نفر صدتومانى به من بدهد!
دقایقى نگذشته بود که تازه واردى از ایران او را دید و سلام و علیک کردند. پرسید از ایران چه خبر؟ زائر گفت: روز آخرى که مى‌آمدم پدرت مرا دید و صد تومان برایت فرستاده است. طلبه ایرانى صدتومان را گرفت و به کنار ضریح آمد و عرض کرد: یاعلى! این صد تومان از پدرم مى‌باشد، منتظر صد تومانِ شما هستم. وقتى به منزل رسید متوجه شد صد تومانى نیست، به سمت حرم دوید دید حرم بسته است. فرداى آن‏ روز به کفشدارى‏ها و مغازه‏‌ها اعلام کرد، ولى خبرى از صدتومان نشد. ماجرا را براى استادش تعریف کرد. استاد گفت: تو به مولایت توهین کرده‌‏اى. گرچه صدتومان را پدرت فرستاده بود، ولى هزار شرط لازم داشت تا او در همان ساعت تو را پیدا کند و به دستت بسپارد. وضو بگیر و براى عذرخواهى به حرم برو.
طلبه به حرم آمد و عذرخواهى کرد. در همان حال زن عربى جلو آمد و گفت: من چند شب پیش به حرم مى‌آمدم که مبلغى پول پیدا کرده‌‏ام. طلبه نشانى پول خود را که داد، زن پول را به او داد. پس‌از دریافت پول در حالى که از مولا تشکر مى‌کرد، از حرم خارج شد.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۴۹
  • ۲۳۳ نمایش